تحصیلات عمومی یا کسب مدارج علمی در مدارس و دانشگاهها یک پدیده نسبتا جدید است و هنوز در نقاطی از دنیا بسیاری از تحصیلات رسمی پایه محروم هستند. هر چند اهمیت و نیاز به آموزش حرفه‌ای به منظور بدست آوردن مهارتها و دانش از گذشته مورد توجه واقع شده است، اما سابقه آموزش و توسعه حرفه‌ای از نظر فدمت به پیش از تحصیلات عمومی برمی‌گردد. در ابعاد مختلف، داستان آموزش و توسعه به قدمت تاریخ نوع بشر است. گرچه در زمینه رویکردها و شیوه‌های آموزش و توسعه در دورانهای بسیار قدیم اطلاعات زیادی در دسترس نیست، ولی جزئیات تاریخ آموزش و توسعه را می‌توان به‌طور ویژه از دوره انقلاب صنعتی به این سو مورد ملاحظه جدی قرار داد. آموزش جوانان برای کار و استفاده از افراد مسنتر خانواده یا قبیله برای انتقال تجارب آنان یکی از ویژگیهای مهم حیوانات است و فقط محدود به انسان نیست.

در اروپا از قرن چهاردهم به بعد، نظام کارآموزی یادگیری مهارتهای یک حرفه یا انتقال تجربه از افراد ماهر و متبحر به کارگران معنای دیگری پیدا کرد و بر این اساس، مهارتها به دیگران انتقال می‌یافت. چنین آموزشی توسط کارفرما ارایه می‌شد و به این ترتیب، نخستین تجارب آموزش و توسعه رسمی پدیدار شد.

این نظام کارآموزی به‌طور وسیعی توسط اتحادیه‌های صنایع دستی در قرون وسطی استفاده می‌شد. لغت اتحادیه از لغتGilde  یا Hansa در زبان آلمانی گرفته شده که به کاروانهای تجار و بازرگانان اطلاق می‌شد.

قرون وسطی شاهد افزایش اتحادیه‌های صنایع دستی بود که گروههایی بودند که در صنایع ویژه‌ای فعالیت داشتند و تولید و فروش انحصاری یک کالای خاص را در شهرها سازماندهی می‌کردند. اعضای اتحادیه‌های صنایع دستی به سه طبقه تقسیم می‌شدند: استادکار (افراد ماهر)، کارگران و کارآموزان. استادکار دارای ماده خام و ابزار بود و کالاهای ساخته شده در فروشگاه خود را می‌فروخت. کارگران و کارآموزان در خانه استادکار خود زندگی می‌کردند. کارآموزانی که تازه‌کار بودند، تحت نظر یک استادکار به فعالیتها می‌پرداختند و معمولا تنها هزینه روزمره خود را در عوض کاری که انجام می‌دادند دریافت می‌کردند. در بسیاری از موارد، شاگرد طی قراردادی برای ماهها به استخدام در می‌آمد و حق انعقاد قرارداد همیشه با کارفرما بود. والدین کارآموز حقوق ناچیزی به استادکار می‌دادند. در طول زمان قرارداد استخدام، کارآموز هیچ حقوقی نمی‌گرفت و قانونا متعهد بود برای استادش کار کند و استاد نیز موظف بود شاگرد را در آن حرفه خاص پرورش دهد. بعد از اینکه کارآموز دوره آموزشی خود را تکمیل می‌کرد، یک کارگر ماهر می‌شد و حقوق ثابتی برای کار خود دریافت می‌کرد و بدین ترتیب به مرور زمان کارگر به یک فرد ماهر تبدیل می‌شد.

اهمیت نظام کارآموزی در این حقیقت نهفته است که استادکار، آموزش کارآموزان را با نیازهای شغلی پیوند می‌داد و اینکه راهبرد آموزش، بخش جدایی‌ناپذیر راهبرد کلی بود. البته، این عبارت در آن زمان استفاده نمی‌شد. امروزه تجارت رقابتی شده و در محیط رقابت‌پذیر، ارزش پول و بازگشت سرمایه دارای اهمیت بیشتری است و نیاز به داشتن کارآموزانی که قادر باشند در پیشبرد شغل از طریق یادگیری مهارتهای جدید، عملکرد سازمان را بهبود بخشند، افزایش یافته است.