پدر و مادری تصمیم می‌گیرند فرزندشان را تربیت نکنند. آنها این گونه فکر می‌کردند که او باید آزاد باشد و استعدادهایش به صورت طبیعی رشد کند و دیدگاههای والدین و گرایشات آنها دخالتی در جهت‌گیری وی نداشته باشد. مدتی به این منوال گذشت که رفته‌رفته متوجه شدند فرزندشان در حال تربیت توسط دیگران است و هر کسی نکته یا روشی را به وی می‌آموزد و کم‌کم کودک در حال تجربه مجموعه‌ای متناقض از شیوه‌های تربیتی است، به طوری که نه تنها آزادی بدست نیاورده بلکه در حصار روشهای نامتجانس تربیتی گرفتار شده است.