برای تعیین اهداف ابتدا باید الزامات راشناسایی کرد. سپس با توجه به مقایسه وضعیت موجود و مطلوب الزامات می توان در خصوص نقطه مداخله یا نحوه آن به کنکاش پرداخت. هدفگذاری مبین تعیین نقطه یا نحوه مداخله برای تغییر در وضعیت است. از این نظر می توان اهداف مختلفی را پیشنهاد کرد که طبعا باید مهمترین آنها انتخاب شود. هر یک از اهداف با الزامات همبستگی داردو از طرف دیگر، اهداف معمولا با یکدیگر همبستگی دارند. اصولا اهداف تعیین‌شده باید کمترین باشند و نیز کاهش موازی‌کاری و دوباره‌کاری در این زمینه بسیار ضروری است. راحتترین کار، اکتفا کردن به رابطه بین اهداف و الزامات است، اما در این صورت، همبستگی بین اهداف نتیجه را مخدوش جلوه می دهد. بنابراین، لازم است با دخالت دادن ارتباط و همبستگی میان اهداف پیشنهادی، ارتباط میان الزامات و اهداف تعدیل شود. تاکنون روشهای متعددی برای این امر ارایه شده است، ولی روش ارایه شده توسط واسرمن[1] در سال 1993جالب توجه است که در اینجا تشریح می‌شود. مطابق این شیوه، چنانچه ماتریس ارتباط بین الزامات و اهداف به‌صورت زیر باشد: 

 

 

اهداف

 

 

O1

O2

O3

….

On

الزامات

N1

R11

R12

R13

…..

R1n

N2

R21

 

 

 

 

N3

R31

 

 

 

 

…..

….

 

Ri3

 

 

Nm

Rm1

 

 

 

Rmn

 و ماتریس همبستگی میان اهداف نیز به‌صورت زیر باشد:

 

 

اهداف

 

 

O1

O2

O3

….

On

اهداف

O1

O11

O12

O13

…..

O1n

O2

O21

 

 

 

 

O3

O31

 

 

 

 

…..

….

 

Oi3

 

 

Om

Om1

 

 

 

Omn

 در این‌صورت، همبستگی تعدیل شده میان الزامات و اهداف از طریق فرمول ساده زیر قابل محاسبه است:

در تعیین مقدار همبستگی می‌توان از مقیاسهای دلخواه استفاده کرد. از جمله مقیاسهای مشهور می‌توان به اعداد زیر اشاره کرد:

0= بدون هرگونه همبستگی

1= همبستگی کم

3= همبستگی زیاد

9= همبستگی بسیار زیاد



[1] - Wasserman