اغلب مشاهده شده است که توسعه رويکردهاي مديريتي و اساسا نظامهای اجتماعی به شکست انجاميده است. مشکل اصلي در بسياري از اين موارد، عدم تطابق نظامهاي نوین و گذشته گزارش شده است. توسعه امری دفعي نيست و نهادينه شدن نظامها مستلزم ردگيري تاريخي است. استقرار هر نظامي مستلزم طی تاريخ آن نظام در حافظه سازماني است. خبرگي مديران در تسريع طي اين تاريخچه است. به عنوان مثال، چنانچه سازماني تاکنون نتوانسته است کنترل موجودي یا MRP را مستقر سازد، تلاش در استقرار نظام ERP فقط اتلاف منابع است.

اگر چنانچه همين تاریخچه نظامهاي تامين منابع را از کنترل موجودي تا ERP شصت سال فرض کنيم و شرکتي که هيچ تجربه اي از چنين نظامهايي ندارد بخواهد ERP را مستقر کند، لازم است این تاريخچه شصت ساله را طی يک يا دو سال طی کند. البته من این موضوع را از تکامل جانداران اقتباس کرده ام. طبق نظريات زيست شناختي، جنين يا نهال موجودات زنده یا گياهان همان مسيري را تا رسيدن به بلوغ کامل طی می کند که نوع آن از بدو حيات تاکنون طي کرده است.