امید، مدیر فروش یک شرکت، نگران گزارشهای نامنظم و پر اشتباهی بود که توسط دستیار وی، مرجان تهیه می‌شد. امید پیش از این چندین بار پیش‌نویسهای وی را اصلاح کرده بود. هنگام ارزیابی دوره‌ای، امید موضوع بهبود گزارشهای تهیه شده توسط او را مطرح و نکات و راهنماییهای لازم را گوشزد کرد.

پس از گذشت چند هفته، هنوز کارهای مرجان مطابق استانداردهای امید پیش نرفته بود. امید به این نتیجه رسید که نتوانسته برای وی مقیاسهای عملکردی تعیین کند و راهنمایی لازم را برای دستیابی وی به اهداف ارایه کند. بر این اساس، طی گفتگویی با مرجان با وی به این توافق رسید که از این پس باید گزارشهای وی از این الگو پیروی کند: مقدمه از 500 تا 600 کلمه تشکیل و خلاصه‌ای از نکات اصلی نیز در انتهای گزارش ارایه شود. همچنین، آنها توافق کردند که مرجان تمام مطالب گزارش را مورد بررسی دقیق قرار دهد، به‌طوری‌که نیازی به بازبینی امید نباشد. بدین‌ترتیب، مرجان گام جدیدی برای نوشتن گزارشهای حرفه‌ای برداشت.