اگر در برنامه‌ریزی شکست بخوردید، برای شکست برنامه‌ریزی کرده‌اید.

آنون

 

چالشها به تبعات منفی ناشی از روشها یا راه‌حلهای به‌ظاهر درست گفته می‌شود. جوامع انسانی همواره با چالشها روبرو بوده‌اند و مدیران نیز به‌عنوان عوامل و عناصر خط مقدم درگیر با مشکلات، راه‌حلها و چالشهای مرتبط با آنها بوده‌اند.

مصادیق فراوانی از چالشها در جامعه ما وجود دارد که یکی از چالشهایی که به‌ویژه مورد علاقه اینجانب است، ناشی از برنامه‌ها و سیاستهای مخرب سازمان جنگلها و مراتع است.

فضای انفعالی حاکم بر این سازمان، وضعیتی را به‌دنبال داشته است که در تضاد اساسی با رسالت و ماموریتهای بنیادی آن قرار دارد.

این سازمان به بهانه واهی درآمدزایی، استقلال مالی و بهبود وضعیت جنگل، هم‌اکنون جنگلها را به‌دست غارتگرانی سپرده است که بیم آن می‌رود تا یک دهه دیگر چیزی از آن بر جای نگذارند. این در حالی است که آنان با ژستی علمی برنامه خود را اصلاح جنگل (در واقع همان پیرایش!!) معرفی می‌کنند.

بر اساس براوردهای انجام شده، مجموع ارزش چوب استحصالی از جنگلهای شمال کشور کمتر از یکی دو میلیارد دلار است. از طرف دیگر، جنگلها در تمام دنیا از شرایط ویژه خود برخوردارند و اثرات دستکاریها و راه‌حلهای هر چند خیرخواهانه چیزی جز فاجعه نبوده است و هزاران سال طول می‌کشد تا جنگل وضعیت اولیه خود را باز یابد. در واقع، قطع درختان جنگل و درختکاری به‌جای آن، شعاری عوامفریبانه است که هیچ توجیه علمی و عملی ندارد. به‌راستی مردم ما تا چه زمانی باید جورکش ندانم‌کاریها و سودجویی‌های قلیلی تافته جدا بافته باشند؟ تا چه زمانی باید به بهای پولدار شدن این جمع خودخواه، سرمایه‌های ملی نابود شود؟ مصداق این امر را می‌توان در سیلهای مکرر و خشکسالیهای چند سال اخیر در شمال کشور جستجو کرد که اساسا پیش از آن هیچ سابقه‌ای نداشت. آیا روزی سیاستگذاران و دولتیان به این نتیجه خواهند رسید که راضی نگهداشتن مشتی آدم بی‌درد و بی‌تعهد، ارزش به‌بار آمدن این همه ضررهای مادی و معنوی را که دهها برابر درآمد حاصل است، ندارد؟

زندگی همه ما و آیندگان به این جنگلها به‌عنوان ششهای کره زمین بستگی دارد. هر کدام از ما مسئولیم که برای برپا داشتن آن هزینه بپردازیم، نه آنکه به آن فقط به‌عنوان منبعی برای کسب سود بیشتر بنگریم.