در چند ماه اخیر چند کار پژوهشی راضی کننده برای شخص خودم انجام داده ام که در اغلب آنها از تحلیلهای آماری و تصمیم گیری استفاده شده است. می خواهم اعتراف کنم تنها چیزی که در کار برایم لذتبخش است، همین استفاده از روشهای تحلیل اکتشافی و اثباتی است. در یادداشتهای پیشین به چند مورد از یافته های فعالیتهای یاد شده اشاره داشته ام.

اما پروژه تعیین ترکیب بهینه تولید که طی ده روز کار طاقت فرسا انجام شد، جذابیتی قابل توجه داشت. این پروژه که در شرکت چینی بهداشتی مروارید در شهر صنعتی یزد به اجرا درآمد، از یک سو کارایی تلفیق روش AHP با برنامه ریزی خطی را نشان داد و از طرف دیگر، روایی تحلیل خروجی کار بود که همسو با راهبردهای شرکت بر عارضه یابی و بهبود در وضعیت تحقیقات بازار، تبلیغات و کاهش ضایعات در فرایند تولید محصولات مشخصی تمرکز داشت. فرموله کردن فرایند تولید اعم از ریخته گری، کوره و لعاب زنی برای استخراج محدودیتها از تجربیات جالب دیگر بود که واقعا آدم را به چالش جدی می کشید.

با توجه به رویکردهای اخیر در حوزه منابع انسانی و فناوری اطلاعات مدتی بود اعتقاد خود را به روشهای اثباتی همچون برنامه ریزی خطی و تصمیم گیری بر این اساس از دست داده بودم و اعتقاد داشتم باید بر عوامل و روشهای پویاتری همچون: نیروی انسانی، فناوری اطلاعات یا سیستمهای دینامیکی تمرکز کرد. اما همان طور که اشاره شد روشهای به ظاهر ایستایی همچون برنامه ریزی خطی نقش بسزایی در یادآوری نکات و عوامل مهم ایفا می کنند و تحلیلهای مبتنی بر خوروجی این رویکردها برای سناریوسازی کسب و کار از قابلیت بالایی برخوردار است.

تجربه جالب دیگر این بود که در تیم تشکیل شده برای اجرای این پروژه، انصافا کار تیمی و انگیزه عالی موج می زد و دستیابی به نتیجه در کمترین زمان ممکن نیز مرهون همین وضعیت بود. لازم می دانم از همین جا از همه این دوستان عزیز که با صبر و درایت وافر خود کار را به پیش یردند، سپاسگزاری کنم.

البته، همان طور که می دانید هنوز جا برای کار وجود دارد و در دوره های بعد باید با شناسایی اهداف و محدویتهای شفافتر و عوامل دیگر دخیل در این زمینه، از روشهای برنامه ریزی آرمانی و دینامیکی نیز استفاده شود.